علی طلوعی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان تهران در یادداشتی نوشت: گاهی بعضی آدمها فقط یک نام نیستند؛ شبیه جادهاند. شبیه پنجرهای رو به جهان. شبیه ردپایی که سالها بعد از رفتنشان هنوز بر خاک میماند و باد، خاطره عبورشان را با خود میبرد. عیسی امیدوار از همان آدمها بود. از همان مردانی که جهان را نه برای فتح کردن، که برای فهمیدن دوست داشتند.
این روزها که خبر کوچ او در هوای گردشگری ایران پیچیده است، احساس میکنم بخشی از حافظه نجیب سفر در این سرزمین آرام گرفته است. مردی که همراه برادرش عبدالله امیدوار، سالها پیش از آنکه گردشگری به صنعت تبدیل شود، جهانگردی را با شوق شناخت انسان آغاز کرد؛ آن هم در روزگاری که هنوز بسیاری از جادههای دنیا ناشناخته بود و فاصله ملتها را نه اینترنت، که ترس و بیخبری پر کرده بود.
برادران امیدوار فقط جهانگرد نبودند. آنان روایتگران صلح بودند. فرزندان نسلی بودند که جهان را پیش از آنکه مقصدی برای تجارت بداند، فرصتی برای گفتوگو و شناخت انسان میدید. شاید به همین دلیل است که نامشان هنوز بوی اصالت میدهد؛ بوی جاده، بوی باران، بوی خاکی که انسان را به انسان نزدیکتر میکند. آن دو برادر، پاییز سال ۱۳۳۳ از خانه پدریشان در سیمتری نظامی تهران دل به جاده زدند؛ با دو موتورسیکلت و قلبهایی سرشار از کنجکاوی. از افغانستان و هند تا تبت و استرالیا، از قطب شمال تا آمریکای جنوبی، از آفریقا تا سواحل دوردست کارائیب رفتند تا جهان را بیواسطه لمس کنند.
آنان از نخستین ایرانیانی بودند که تصویر ایران را از قالبی صرفاً جغرافیایی خارج کردند و به سطحی انسانی، فرهنگی و تمدنی رساندند. امروز که به عکسها، دوربینها و یادگارهای سفرشان نگاه میکنیم، بیشتر از آنکه ابزار سفر ببینیم، نوعی ایمان میبینیم؛ ایمان به انسان، ایمان به اینکه هنوز میشود جهان را با گفتوگو، احترام و شناخت متقابل زیباتر کرد.
عیسی امیدوار تا واپسین سالهای عمرش، با وجود بیماری و کهولت سن، همچنان دل در گرو سفر و گردشگری داشت. کمتر برنامهای در حوزه گردشگری برگزار میشد که از او دعوت کنند و حضور گرم و نجیبش به آن اعتبار نبخشد. انگار هنوز هم جاده در چشمانش جریان داشت. هنوز هم شوق کشف در صدایش زنده بود. بیتردید او و برادرش از بنیانگذاران گردشگری نوین ایران بودند؛ پیشکسوتانی که نامشان فقط در حافظه گردشگری ایران ثبت نشده، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی این سرزمین شده است.
یقین دارم که از برادران امیدوار همواره به نیکی یاد خواهد شد؛ چراکه تمام عمر و ظرفیت وجودی خود را وقف شناخت انسان، فرهنگ و تمدن کردند و میراثی کمنظیر از خود بر جای گذاشتند. اما تلخ است که موزه برادران امیدوار؛ خانه خاطرات نسلی که شعارشان صلح و نزدیکی ملتها بود، در روزگار جنگ، از آسیب حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا در امان نماند. موزهای که باید پناه روایت انسانیت باشد، زخمی از خشونت زمانه بر تن دارد و چه تناقض تلخی است؛ آنان که عمر خود را صرف شناخت ملتها و نزدیک کردن آدمها کردند، میراثشان نیز از آتش جنگ بینصیب نماند.
با این همه، حقیقت آن است که بعضی نامها با خاک سپرده نمیشوند. عیسی امیدوار از همان نامهاست. نامی که در حافظه گردشگری ایران زنده خواهد ماند؛ نه فقط به خاطر سفرهای طولانی و مستندهای ماندگارش، بلکه به خاطر نوع نگاهش به جهان. در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری تشنه گفتوگو، صلح و فهم متقابل است، میراث معنوی برادران امیدوار ارزشمندتر از همیشه به نظر میرسد. آنان به ما یاد دادند که سفر فقط عبور از مرزها نیست؛ عبور از پیشداوریهاست، عبور از ترسها و رسیدن به درکی انسانیتر از جهان.
حالا عیسی امیدوار دوربینش را بر زمین گذاشته و راهی سفری شده است که هیچ جهانگردی از آن بازنمیگردد. اما بیگمان، رد روشن قدمهای او و عبدالله امیدوار، هنوز بر جادههای جهان باقی خواهد ماند؛ درست مثل چراغ کوچکی در مه، برای نسلی که هنوز به انسان، صلح و رؤیای سفر ایمان دارد.
انتهای پیام/
نظر شما